سلام .....و سلام و............سلام ........شرمنده ام اگه دير شد ...........
با يه غزل به روز می کنم اميدوارم خوشتون بياد...........
از يک طلوع مسخره تا يک غروب دير
فنجان چای مانده.....زمستان وقت گير
فکرم هنوز مثل خيابان ديشب است
فکرم هنوز بين درختان سرد سير
ديشب.....هزار و سيصد و شصت و سه سال بود
ديشب هزار.....بار گذشتم از آن مسير
***
تکرار می کنند تو را تکه ابر ها
تکرارمی کنند کسی را شبيه تير
انگشت های يخ زده ام تير ...می کشند
در يک غروب مانده به تقويم ناگزير

